آخجون سرسره بازی....
مورخ 91/03/25 به همراه مامان بزرگ ، عمه جان نجمه ، ریحانه و بابائی رفتیم پارک . یادمه اون روز از زمانی که بهت گفتم می خواهیم بریم پارک خیلی خوشحال شدی و همش می گفتی مامانی کی می ریم پارک ؟.....عاشق سرسره بازی هستی ....یک ساعت تو نوبت تاب وایمیستادیم وقتی نوبتمون می شد می گفتی می خوام برم سرسره بازی ...... شکفتن هیچ گلی به زیبایی لبخند تو نیست ، پس بخند تا گلها از شرم در غنچه بمانند....... علیرضا و ریحانه (دختر عمو احمد ) به تکرار غریبانه ترین جمله قرن ! و به توان ابدیت دوستت دارم....... ...






